عبد الله قطب بن محيى
395
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
اى برادر ! در خداى شكّى دارى ؟ به خدا كه در خدا شكّى نيست . مبين اين دور پرگار زمانه * يكى را بين كه تا باشى يگانه خداى را باش تا خدا تو را باشد كه « من كان للّه كان اللّه له » و چون خدا تو را باشد از فوت تو را هيچ زيان نرسد « انّ فى اللّه دركا من كلّ تالف » چه مىگويى . اى برادر من ! اگر نه امساك خداى بودى چون نام خدا بردمى ، بندبند من از هم جدا شدى و مرغ روحم اين قفس تن را درهم شكستى و به آنجا پيوستى كه پيوستى ، اى برادر من ! واى بر آن كس كه خدا نشناخت و ايمان به او نياورد و ازبسكه به خود معجب و مغرور بود ، چشم به پيش پاى خود نكرد و روى به اين سوى و آن سوى بياورد و آيات خداى محيط را نديد ، لا جرم خدا با او اين كرد كه إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ . « 1 » اى برادر من ! اول ايشان با خود چنين كردند اما كردار ايشان تا سجلّ حق بر آن نباشد لا شىء است ، خداى از ايشان خشم گرفت ، آنچه ايشان با خود كردند او نيز با ايشان كرد كه نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى « 2 » و در جاى ديگر فرموده فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ « 3 » چون خداى آن را كرد كرده شد و شىء و آثار بر آن مترتب گشت ، بفهم كه سرّى بزرگ بر تو آشكار كردم از مواهب معرفت ، اگر ايشان كردندى و خدا نكردى آن كردهء ايشان بنا كرده بودى و هستى راه به آن نمىبرد ، لا جرم عقاب بر آن مترتب نمىشد ، خدا كه نور سماوات و ارض است ، پردهء ايشان بردريد و كردار ايشان را كرد تا هستى راه به آن برد و عذاب و عقاب بر آن مترتب گشت ، اگر نكردى فضل او بود ، امّا حكم عدل
--> ( 1 ) . سوره يس ، آيههاى 8 و 9 « ما در گردنهاى آنان تا چانههايشان غلهايى نهادهايم ، به طورى كه سرهايشان را بالا نگاه داشته و ديده فروهشتهاند ، و [ ما ] فراروى آنها سدى و پشت سرشان سدى نهاده و پردهاى بر [ چشمان ] آنان فروگستردهايم ، در نتيجه نمىتوانند ببينند » . ( 2 ) . سوره نساء ، آيه 115 « وى را بدانچه روى خود را بدانسو كرده واگذاريم » . ( 3 ) . سوره صف ، آيه 5 « پس چون [ از حق ] برگشتند ، خدا دلهايشان را برگردانيد » .